دسته‌ها
همه مقالات

طراحی رابط کاربری

در طراحی رابط کاربری بحث بر سر رنگ و رو دادن به ساختار و محتوا است – یعنی آنچه که کاربر در حین تجربۀ خود خواهد دید. در این مرحله است که برندیگ، رنگ‌ها، تایپوگرافی، گرافیک‌ها، عکاسی و دیگر المان‌های بصری مطرح می‌شوند. رابط کاربری بر روی نیاز برند (نه کاربر) تمرکز دارد و تلاش می‌کند آنچه را ارائه دهد که از نظر بصری مناسب با زمینۀ کاری این برند است.

طراحان خوب رابط کاربری تمام محدودیت‌های کدنویسی، توسعه و همچنین زمان بارگذاری یک صفحه را در هنگام طراحی مد نظر قرار می‌دهند.

آنچه طراح رابط کاربری ارائه می‌دهدطراحی کاشی‌ها (Style Tiles)، موکاپ صفحه (طرح کلی که در آن تمامی جزئیات مشخص می‌شود)

آن ابزاری که در طراحی رابط کاربری استفاده می‌شودنمونه رنگ‌ها، تایپوگرافی، عکاسی، نرم‌افزارهای گرافیک

رابط کاربری در عمل: وقتی که یک صفحه می‌بینید که در آن از یک رنگ آبی خنک استفاده شده است، نوشته‌ها واضح هستند و تصاویر بسیار خوبی به کار رفته که باعث می‌شود حس کنید مشغول سفر هستید، در واقع مشغول تماشای یک رابط کاربری خوب هستید.

نتیجه‌گیری

ui رابط کاربری و ux تجربه کاربری

می‌توان گفت که در نهایت رابط کاربری (UI) بخشی از تجربه کاربری (UX) محسوب می‌شود و البته، بخش بسیار مهمی از آن هم هست. اما تنها بخش آن نیست. از طرف دیگر UX یک مفهوم بسیار کلی است و مسیر را برای UI مشخص می‌کند. اما در نهایت هر یک یک هویت منحصربفرد برای خود دارند و UX به هیچ‌وجه با UI هم معنی نیست. درست است که این دو عبارت بسیار به هم نزدیک هستند، اما نمی‌توان آنها را به جای یکدیگر استفاده کرد. بلکه باید از هر یک به همراه دیگری صحبت کرد، البته به شرط آنکه هر دو به درستی درک شوند و در جای مناسب استفاده شوند.

در یک طراحی خوب باید طراحی تجربه کاربری و رابط کاربری هر دو به بهترین نحو انجام شود و در نهایت به درستی با هم ادغام گردند. این یعنی لازم است که طراحان  UX و UI یک همکاری نزدیک داشته باشند تا کار هر دو طراح تا جای ممکن ساده شود و آنها بتوانند محصول نهایی را به بهترین شکل تولید کنند. پس یک طراح رابط کاربری خوب حتماً باید طراحی تجربه کاربری را درک کند و اهمیّت آن را بشناسد و بالعکس. در مطالب بعدی سعی می‌کنیم بیشتر به بررسی هر یک از این دو بپردازیم، وظایف آنها را روشن‌تر کنیم و راهکارهای مختلفی را برای بهبود هر یک ارائه دهیم.

دسته‌ها
همه مقالات

طراح UX دقیقاً چه می‌کند؟

حدود پانزده دقیقه به جلسه مانده بود و باید زودتر به دفتر می‌رسیدم. مثل همیشه در پارک نزدیک شرکت، سنگ‎فرش‎ها را نادیده گرفتم و همینطور بی‎ملاحظه از وسط چمن رد شدم.

البته دیگر هیچ چمنی در مسیری که من عبور می‎کردم باقی نمانده بود. انگار آدم‎های عجول و بی‎ملاحظه‎ای مثل من آنقدر تعدادشان زیاد هست که زودتر رسیدن از هر چیزی برایشان مهم‎تر باشد. در واقع، ما ناخودآگاه مسیر متفاوتی را برای خودمان ایجاد کرده بودیم که با آنچه طراح از قبل پیش رویمان گذاشته بود، تفاوت داشت.

شاید بپرسید که ربط داستان من به تجربه کاربری چیست؟

راستش را بخواهید، من هنگام عبور از آن مسیر زیبا راحت نبودم و ترجیح می‌دادم مسیر دیگری را جایگزین کنم! این یعنی طراحی ظاهری اگرچه زیبا بود، اما تجربه‎ی راحتی را برای من ایجاد نمی‌کرد، در نتیجه، یک جای طراحی تجربه کاربری ایراد داشت!مقایسه ux و ui

احتمالاً طراح پارک با خودش هزار و یک فلسفه بافته که مسیرهای پیچ در پیچ و زیبایی خلق کند، اما در نهایت، منِ شهروند – بخوانید کاربر – اولویت اصلی‎ام زودتر یا راحت‎تر رسیدن به مقصد است. البته این بدان معنا نیست که زیبایی را نادیده بگیریم! چراکه مخاطب در ناخودآگاه خود زیبایی را درک می‎کند و رابط کاربری یا همان User Interface هم برایش مهم است.

خب از روایتگری بگذریم و کمی وارد تعریف‎های حرفه‎ای‌تر شویم. اگر می‎خواهید بعد از خواندن این مطلب برای بقیه توضیح دهید که واقعاً تجربه کاربری چیست؟ به چه درد ما می‎خورد و طراح UX چه کارهایی باید بکند،با ادامه این مطلب همراه شوید.

تجربه کاربری یا UX چیست؟

سازمان جهانی استاندارد (ایزو) تجربه کاربری را اینگونه تعریف می‌کند:

«تجربه‎ی کاربری (User Experience) به اختصار UX، شامل رفتارها، نگرش‌ها و احساسات یک کاربر درباره استفاده از یک محصول، سامانه یا سرویس خاص است. یعنی در تعامل انسان و رایانه، جنبه‌های کاربردی و تجربه‌های ارزشمند و معناداری برای کاربر وجود دارد که به صورت عاطفی بر او اثر می‌گذارد و احساسش را تغییر می‌دهد.

کمی پیچیده بود، نه!؟
پس بیاید کمی ساده‌تر به این تعریف از تجربه کاربری برسیم:

تجربه کاربری بازخورد کاربر هنگام استفاده از محصولات یا خدمات شماست؛ به عبارت دیگر، کاربر وقتی از محصول شما استفاده می‎کند، چه حسی دارد و چه فکری ‌می‌کند.

اصطلاح تجربه کاربری را اولین بار، دان نورمن در دهه ۸۰ استفاده کرد، ولی مفهوم آن، مدت زیادی قبل از آن هم وجود داشته‌است. قرن‌هاست که انسان‌ها به دنبال بهینه‌سازی محیط اطراف خود برای حداکثر راحتی کاربر هستند. حتی از زمان انسان‌ها اولیه، همه به دنبال تجربه کاربری بهتر بوده‌اند و گرنه تا الان این همه اختراع برای راحتی بشر به وجود نمی‌آمد.

بدون اغراق می‎توان گفت، مهمترین اصل در ساخت تجربه کاربری خوب، فراهم آوردن بهترین راه حل، بدون هرگونه پیچیدگی یا دشواری، پیش روی کاربر است. پس از این اصل، رعایت سادگی و ظرافت در آنچه به کاربر ارائه می‎دهیم، از اهمیت بالایی در افزایش کیفیت تجربه کاربری برخوردار است.

البته فقط استفاده آسان از محصول ملاک نیست. محصولاتی مثل آیفون که UX فوق‌العاده‌ای دارند، نه تنها به قابلیت استفاده و کاربرد راحت آن توجه دارند، بلکه بر جنبه‌های دیگری مثل لذت، کارایی و سرگرمی هم تمرکز می‌کنند.

این روزها بازار UX در دنیای نرم‌افزاز و وبسایت‌ها و باز‌ی‌ها حسابی داغ و پر رقیب است؛ چون همه می‌دانند که کاربران بیشتر وقت خود را در دنیای مجازی می‌گذرانند. خب قاعدتاً هرجا کاربر باشد، تجربه کاربری هم هست. البته، UX فقط به دنیای اینترنت و نرم‌افزاری محدود نمی‌شود؛ اما در دنیای دیجیتال، توجه به UX اهمیت خیلی بیشتری پیدا می‌کند؛ به دلیل اینکه کاربر، به سرعت می‌تواند یک جایگزین برای سایت و نرم‌افزار شما پیدا کند.

مثلاً وقتی یک خودکار می‌خرید و بعداً می‌فهمید موقع نوشتن با آن راحت نیستید، شاید همان لحظه عوضش نکنید (البته من خودم همان لحظه عوضش می‌کنم، شما را نمی‌دانم). اما اگر یک سایت را باز کنم که ظاهری شلوغ و پلوغ داشته باشد، یا بخواهد من را به خاطر سرعت پایینش معطل کند، سریع می‌روم سراغ سایت بعدی!

تجربه کاربری مشتری

یک شرکت برای اینکه حواسش به تمامی این اتفاق‌ها باشد که این احساس‌های ناخوشایند در مشتری ایجاد نشود، نیاز به یک متخصص UX دارد. در بخش بعد قرار است راجع به کار یک طراح UX حرف بزنیم.

طراح UX دقیقاً چه می‌کند؟

قبل از توضیح کار طراح UX، ابتدا باید بدانیم اصلاً هدف طراحی UX چیست؟

الگوریتم کبوتر گوگل چیست و چه تاثیری روی رتبه سایت شما دارد؟حتما بخوانید: الگوریتم کبوتر گوگل چیست و چه تاثیری روی رتبه سایت شما دارد؟

هدف طراحی UX این است که تجربیات دلخواه، آسان، کارآمد و مناسب در همه زمینه‌های یک محصول ایجاد کند. از انتخاب و فرآیند خرید گرفته تا استفاده از آن توسط کاربر.

خب، حالا یک نفر باید باشد تا همه عناصری که این تجربه‌ها را ایجاد می‌کند، آنالیز کند. این فرد باید تحلیل کند که این محصول یا خدمت، در تمام مراحل، چه احساسی در کاربر ایجاد می‌کند؟ آیا چیزهایی که کاربر می‌خواسته، برایش فراهم شده یا نه؟ و اینکه چقدر استفاده از آن آسان است.

دسته‌ها
همه مقالات

دیجی کالا چگونه موفق شد؟

حمید محمدی در همین مصاحبه (در سال ۹۲) گفته است که بیش از ۸۵% از خرده فروشی‌های بازار آنلاین ایران از طریق دیجی‌کالا انجام می‌شود. هفته‌نامه اکونومیست نیز (کمی بعد از این مصاحبه) ارزش سایت دیجی‌کالا را تقریباً معادل ۱۵۰ میلیون دلار برآورد کرده است (پیشنهاد می‌کنم نمودار اکونومیست در مورد ارزش شرکت‌های اینترنتی کشورهای مختلف را از دست ندهید. همچنین بد نیست بدانید که کافه بازار وآپارات در این نمودار جایگاه دوم و سوم را کسب کرده‌اند.) البته خودِ برادران داستان ما ادعا دارند که ارزش شرکت آنها بیش از اینهاست. اما مساله ما در این مقاله، ارزش دیجی‌کالا نیست، بلکه می‌خواهیم ببینیم چگونه توانسته است به عنوان یک کسب و کار اینترنتی تا این حد موفق عمل کند.

پس اگر شما هم کنجکاو هستید بدانید که در این ده سال دیجی‌کالا با چه رویکردی توانسته از یک گروه هفت نفری تبدیل به بزرگترین سایت خرید و فروش اینترنتی ایران با بیش از ۱۰۰۰ پرسنل شود، با ما همراه باشید تا نگاهی به استراتژی‌ بازاریابی دیجیتال آنها بیندازیم و نظرِ خود این دو برادر را در رابطه با آن بشنویم.

 

دسته‌ها
همه مقالات

دیجیکالا در لبه پرتگاه

داستان شکل‌گیری دیجی کالا به سال ۱۳۸۳ بر می‌گردد و با دو برادر به نام‌های سعید و حمید محمدی آغاز می‌شود. این دو برادر علاقه بسیار زیادی به عکاسی داشتند و برای همین تصمیم به خرید یک دوربین دیجیتال گرفته بودند. اما اطلاعات کافی در این زمینه نداشتند. بنابراین به جستجو در منابع و سایت‌های فارسی پرداختند. اما بعد از آنکه به کل از پیدا کردن مطلب فارسی خوب در این زمینه نامید شدند، به سراغ سایت‌های معتبر خارجی رفتند و به این ترتیب بود که توانستند دوربین مورد نظر خود را انتخاب کنند. حالا تنها کاری که باید می‌کردند این بود که به خیابان جمهوری بروند و این دوربین را به صورت حضوری بخرند. (متاسفانه آن روزها دیجی‌کالایی در کار نبود تا بتوانند این دوربین را به صورت آنلاین سفارش دهند.)

جرقۀ یک ایده تجاری

بعد از کمی پرس و جو، بالاخره یک فروشگاه پیدا شد که مدل مورد نظر را داشته باشد. آنها خرید خود را از این فروشگاه انجام دادند و با خوشحالی به خانه آمدند. اما بعد از مدتی، متوجه یک موضوع ناخوشایند شدند… خب، اصلاً چرا من این داستان را برای شما بازگو کنم؟ آن هم وقتی که می‌توانیم این داستان را اززبان خود آنها بشنویم:

بعد از چند روز استفاده، احساس کردیم این دوربین اشکال دارد. نمی‌دانستیم اشکال کار کجاست، اما تصاویر ثبت‌شده با نمونه‌ عکس‌هایی که از این دوربین در اینترنت دیده بودیم تفاوت داشت. بعد از مدتی فهمیدیم چرا… مشکل به لنز دوربین مربوط میشد. لنز روی دوربین دست‌دوم و تعمیرشده بود.

این اتفاق برای ما دو تجربه با خود داشت. یک تجربۀ ناخوشایند از خرید سنتی و یک تجربۀ خوشایند به خاطر اطلاعاتی که از طریق اینترنت کسب کرده بودیم. و این تجربه‌ها تبدیل به جرقۀ یک ایده تجاری برای ما شدند.

مصاحبه با صاحبان سایت دیجی کالا و بررسی عوامل موفقیت آنها

بگذارید یکبار دیگر این حرف را به زبان خودمان برایتان بازگو کنم: هر چند نبود یک فروشگاه معتبر برای آنها یک تجربه تلخ محسوب میشد، اما همزمان فهمیده بودند که تولید محتوای مفید و با کیفیت چقدر می‌تواند به مشتری کمک کند.

خب حالا بیایید یک سال در زمان جلو برویم، یعنی سال ۱۳۸۵:

سال ۱۳۸۵ شروع کردیم به مطالعه در حوزۀ دیجیتال و به این ترتیب، مدل تجاری دیجی‌کالا حول محور نقد و بررسی و فروش اینترنتی کالای دیجیتال شکل گرفت. ما می‌خواستیم همزمان، هم به بالا رفتن سطح اطلاعات مخاطب‌ خود کمک کنیم تا بتواند مانند یک متخصص کالاها را بررسی کند، هم یک فروشگاه معتبر باشیم تا او بتواند به شیوه درست، اصولی و امروزی خرید خود را انجام دهد.

با این ایده، دیجی‌کالا با گروه محصولی موبایل و دوربین عکاسی شروع به کار کرد، با یک تیم کوچک و سختکوش که در مجموع هفت نفر بود. کار را در آپارتمان اداری برادر بزرگترمان در خیابان سعدی شروع کردیم و یک سال در آنجا فعالیت داشتیم. در این مدت شاهد آن بودیم که به تدریج و با سرویس‌های متفاوتی که هر روز ارائه می‌دادیم، بازدید سایت بالا می‌رفت و استقبال بیشتری از دیجی‌کالا می‌شد.

دسته‌ها
همه مقالات

ده راهکار UX

امروزه دیگر داشتن یک وب‌سایت یا اپلیکیشن زیبا و کاربرپسند برای جذب مشتری کافی نیست. بلکه لازم است بتوانید مشتری خود را به خرید مجاب کنید. می‌بایست به صورت نامحسوس کاری کنید که باعث شود کاربران مسیر مورد نظر شما را پیش بگیرند بدون اینکه حتی متوجه این موضوع بشوند. تکنیک‌های بسیاری هم برای این منظور به وجود آمده است. برای مثال یکی از این تکنیک‌ها کمیابی است (یعنی به مخاطب این حس را بدهید که باید قبل از اینکه فرصت از دست برود کاری بکند). یک تکنیک دیگر انحصار است (متاسفم، فقط اعضای وب‌سایت می‌توانند این تکنیک را فرا بگیرند). سومین تکنیک هم استفاده از سند اجتماعی است (یعنی بکارگیری ذهنیّت قبیله‌ای ما انسان‌ها). اما تکنیک‌های متقاعد کردن مشتری به همین ۳ مورد ختم نمی‌شود. روش‌های بسیار زیاد دیگری نیز وجود دارند، که البته به اندازه موارد ذکر شده مطرح نیستند و با اینحال می‌توانند بسیار موثر واقع شوند. ما در این مطلب قصد داریم ده تا از این تکنیک‌های UX را برای شما نام ببریم و توضیح بدهیم که چگونه می‌توانید از آنها برای بهینه‌سازی نرخ تبدیل خود استفاده کنید. پس اگر دوست دارید در مورد روش‌های بدست آوردن مشتریان بیشتر بدانید، با ما همراه باشید.

 

هر چه چیزی واقعی‌تر باشد، ما بیشتر بابت آن می‌پردازیم

نتیجۀ چندین تحقیق مختلف نشان داده است که وقتی یک جنس بیشتر برایشان واقعی باشد، حاضرند مبلغ بیشتری را برای بدست آوردن آن هزینه کنند. برای مثال، جنسی که بتوانند لمس کنند برایشان از جنسی که فقط بتوانند ببینند (مثلاً پشت پنجره) بیشتر ارزش دارد. این موضوع در مورد زمانی که بتوانند تصویر یک محصول را ببینند، در مقاسه با زمانی که فقط توضیحات متنی در موردش بخوانند هم صادق است. به همین خاطر است که زندگی بخشیدن به محصولات و خدمات در فضای آنلاین اهمیّت دارد. تصاویر متنوع، داشتن یک نگاه ۳۶۰ درجه به محصولات، توضیحات مناسب و … همه می‌توانند بروی ذهن مخاطب تاثیر بگذارند. پس سعی کنید از هر روش ممکن برای واقعی‌تر کردن فضای وب‌سایت، محصولات و خدمات خود استفاده کنید. مثلاً اگر یک شرکت خدماتی هستید، چند تصویر از کارمندان خود در حال فعالیّت بگذارید.

simple-vs-hard

وقتی خواندن توضیحات سخت باشد، پیروی از آنها هم سخت به نظر می‌رسد

همۀ ما می‌دانیم که خوانا بودن متن‌های وب‌سایت و برنامۀ شما تا چه حد اهمیّت دارد. اما این موضوع فقط به دلایل کاربردی اهمیتّ ندارد و می‌تواند بروی حس مخاطب هم تاثیر داشته باشد. اگر شما یک توضیح مشخص را با دو فونت خوانا و ناخوانا به مخاطبان ارائه دهید، مردم نه تنها متن اول را ساده‌تر خواهند خواند، که فکر می‌کنند پیروی از آن هم راحت‌تر خواهد بود. مساله دوم نیز پیچیدگی خود متن است. تا جای ممکن سعی کنید همه‌چیز را به ساده‌ترین شکل ممکن به مخاطبان توضیح دهید و از طرفه‌رفتن خودداری کنید.